حسن سيد اشرفى
865
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
712 - اگر گفته شود كه موضوع وجوب قضاء عبارت از فوت مأمور به در وقت بوده ، « 1 » و در اينجا نيز پس از كشف خلاف در خارج وقت معلوم مىشود كه مأمور به در وقت فوت شده و پس از شكّ در مجزى بودن اتيان مأمور به ظاهرى ، استصحاب مىكنيم عدم اتيان را و حكم به لزوم قضاء مىشود ، جواب مصنّف چيست ؟ ( و كان الفوت . . . فهو واجب ) ج : مىفرمايد : اجراى اصل عدم اتيان اثبات فوت واقع و مأمور به نمىكند تا موضوع وجوب قضاء محقّق شود مگر بنا بر اصل مثبت . « 2 »
--> - پس از كشف خلاف در خارج وقت كه شكّ در سقوط آن داريم مىگويد ؛ اصل ، عدم سقوط بوده و قضاء لازم است . ( 1 ) - چنان كه در روايت آمده است : « اقض ما فات كما فات » يعنى قضاء كن آنچه را كه فوت شده به همان نحو كه فوت شده است . بنابراين ، امر به قضاء موضوعش عبارت از فوت مأمور به مىباشد . ( 2 ) - زيرا استصحاب عدم اتيان مأمور به ثابت نمىكند كه مأمور به فوت شده است . چرا كه فوت مأمور به وقتى است كه دليل حجّيّت اماره به نحو طريقيّت باشد كه ايجاد مصلحت جديد برطبق مؤداى اماره نشود . ولى اگر دليل حجّيّت اماره به نحو سببيّت باشد ، گفته شد ، واقع ، همان مؤدّاى اماره بوده و مصلحت جديد حادث شده كه جايگزين واقع مىشود . و بر اين اساس ، واقع ، فوت نشده است . پس فوت واقع مبتنى بر احراز نحوهء دليل حجّيّت است كه به صورت طريقيّت باشد و نه مبتنى بر عدم اتيان مگر آنكه گفته شود ؛ عدم اتيان كاشف از اين است كه دليل حجّيّت اماره به نحو طريقيّتى است كه پس از كشف خلاف بيانگر فوت واقع است . البتّه اثبات اين معنا با استصحاب عدم اتيان ، اصل مثبت است .